عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
350
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
و غنيمت شمردن مهلت را وامى گذارد از هجوم اجل غافل است ( و نمى داند اجل چگونه انسان را غافل گير مىكند ) . 53 ترحلّوا فقد جدّ بكم و استعدّوا للموت فقد أظلّكم : از جهان بكوچيد كه كوچيدن در شما سخت شد آمادهء مرگ باشيد كه آن بر سر شما سايه افكند . 54 تخفّفوا فإنّ الغاية أمامكم و السّاعة من ورائكم تحدوكم : سبكبار شويد كه پايان كار پيش رويتان و قيامت پشت سرتان است و شما را ميراند . 55 تذلّ الأمور للمقادير حتّى يكون الحتف فى التّدبير : كارها تا آنجا در بند مقدّرات اسيرند كه مرگ و افتادن در تدبير ( براى نمردن و نيفتادن ) واقع مىشود . 56 تزوّدوا من أيّام الفناء للبقاء فقد دللتم على الزّاد و أمرتم بالظّعن و حثثتم على المسير : از روزگار نيستى براى دوران هستى توشه برداريد كه راه توشه گيرى را ( خوب ) نشان شما دادهاند و بكوچيدن از جهان فرمانتان داده و بروانه شدن وادارتان كردهاند . 57 تيسّر لسفرك و شمّ برق النّجاة و ارحل مطايا التّشمير : براى سفرت بار سبك بند و برق رستگارى را ببوى و مركب هاى كوشش و دامن بكمر زدن را بارگيرى كن ( كه منزل بسى دور است ) . 58 تعرف حماقة الرّجل بالأشرافى النّعمة و كثرة الذّلّ فى المحنة : نادانى مرد گاهى شناخته مىشود كه در نعمت ناسپاسى كند و درگاه محنت و رنج بيتابى بسيار نشان مىدهد . 59 ترك الذّنب شديد و أشدّ منه ترك الجنّة : از گناه گذشتن كار سختى است و سخت تر از آن گذشتن از بهشت است . 60 تولّوا من أنفسكم تأديبها و اعدلوا بها عن ضراوة عاداتها : تأديب نفوس خويش را خود متولّى باشيد و آن را از عاداتى كه او را خوش آيند است برگردانيد . 61 تولّى الأرذال و الأحداث الدّول دليل انحلالها و إدبارها : حكومت و دولت يافتن اشخاص ناكس و تازه بدوران رسيده نشانه از بين رفتن و بركشتن آن دولت است .